بندر عباس که بودیم ... !
شهيد علي ماهاني
|
ولادت: ۱۳۳۶، كرمان
شهادت: ۱۳۶۲، والفجر ۲
شغل: نظامي
سمت: جانشين مخابرات لشكر 41 ثارالله استان كرمان |

راوی: اکبر علوی؛هم رزم شهید:
بندر عباس که بودیم، علی آقا آمد برای مدتی پیش ما بماند . آن زمان ، مشکلات زیادی داشتیم . یکی از این مشکلات، غذا خوردن بچه ها بود که چون امکانات نداشتیم ، هر کس غذایی را می گرفت ، به گوشه ای می رفت و می خورد که شکل مناسب و خوبی نبود .
وقتی علی آقا این موضوع را فهمید، گفت : « تو این همه فضا داری، چرا ده _ بیست تا صندلی نمی گذاری تا بچه ها دور هم جمع شوند؟»
گفتم : « پیدا کردن صندلی مشکل است.»
با خیال راحت گفت : « این با من ! از هر کجا که باشد، گیر می آورم .تا ما بخواهیم به خودمان بجنبیم،علی آقا ناهار خوری را برقرار کرد . اوایل ، هفته ای سه گونی نان خشک از بسیج به بیرون می فرستادیم . با آمدن علی آقا، جلوی آن گرفته شد . در غذا خوردن اسراف می شد، به نصف تقلیل پیدا کرد . یا اگر اضافه می آمد، به محلات پایین شهر می برد و بین فقرا تقسیم می کرد .
در چهل وپنج روزی که علی آقا آنجا بود، بسیج را دگرگون کرد . رفتارها و برخوردها عوض شد . نوعی حس همدلی و علاقه در بچه ها ریشه دوانید . اعزام به جبهه ، از پنجاه _ شصت نفر، به یکصدوده نفر رسید ، چون می دیدند علی آقا قبل از اینکه حرف بزند، عمل می کند .
كتاب "روز تيغ" ،اصغر فكوري،انتشارات لشكر 41 ثار الله، چاپ سوم زمستان 88 ، صفحه 97.
اگر لحظه به لحظه جنگي كه يك لحظه هم از آن نادم نخواهيم شد ، پر از گنج هاي هدايت و تآسي است ،بايد اين گنج نامه به صورت موضوعي و روشن در اختيار نسل جوان و البته "فست فود"ي قرار گيرد.اين چيزي است كه وبلاگ حاضر به آن خواهد پرداخت.