دوست دارم مثل امام حسين عليه السلام شهيد شوم!
شهيد حاج يونس زنگي آبادي:
|
ولادت:۱۳۴۰،كرمان
شهادت: دیماه 1365 ،عملیات کربلای 5
شغل: نظامي
سمت: فرمانده تیپ امام حسین (ع) لشكر ۴۱ ثار الله |
برش يك:
آخرين باري كه اومده بود مرخصي ، گفت: حاج قاسم اسم تيپ ما را گذاشته امام حسين (ع).
دوست داري اسم تيپ ما چي باشه؟
گفتم: هر جي خودت دوست داري؟
گفت: چون اسم تيپ ما امام حسين است،دوست دارم مثل امام حسين شهيد شوم. ص 63
برش دو:
قبل از كربلاي پنج آمد قرار گاه.موقع خداحافظي رگ گردنش را بوسيدم و التماس كردم شفاعتم كند.
گفت: اين جوري نگو،خدا به همه توفيق بدهد.
بار دوم كه التماس كردم،گفتم:به خدا قسم چيز ديگري مي بينم.
لبخندي زد و گفت: پس تو هم فهميدي؟
خودش زمان شهادتش را مي دانست. ص 66

برش سوم:
از بالاي خاكريز صدايم زد.بي مقدمه به خورشيد اشاره كرد و گفت:
مي بيني آفتاب چه طور غروب مي كند؟
با تعجب گفتم: بله.
گفت: آفتاب عمر من هم دارد غروب مي كند. ص 68
برش چهارم:
هيچ وقت بدرقه اش نرفته بودم.آخرين بار گفت: همراهم بيا.
فاطمه را برداشتم و رفتم دنبالش.فاطمه را از دستم گرفت و برد نشان سيد محمد طهامي داد و گفت:حيف نيست كه اين بچه يتيم شود؟ ص 69
برش پنجم:
گفت: از من راضي هستي يا نه؟... آن دنيا يقه ام را نگيري؟
گفتم :من حلالت كردم از تو راضي ام.
گفت اگر از ته دل اين را گفتي،آن دنيا شفاعتت را مي كنم. ص 70
برش ششم:
كنار ماشين كه رسيد گفت: جورابم را جا گذاشته ام.
رفت داخل خانه و من را صدا زد.وقتي رفتم داخل، گفت: با من مشكلي نداري؟
گفتم : نه.
گفت: مادر من مثل مادر خودت است.
من اين دفعه بر نمي گردم و شهيد مي شوم.
جورابش را از جيبش در آورد و پوشيد. ص 72
برش هفتم:
گفت: من كه شهيد شدم،بايد از روي پا بشناسيدم.دوست دارم مثل امام حسين عليه السلام شهيد شوم.
روي تابوت را كه كنار زدم،جاي سر پاهايش بود. ص ۸۰
برش هشتم:
داشت فاطمه را مي بوسيد، تا من را ديد رنگش عوض شد.گفت: حاجي زخمي شده آوردندش كرمان.
گفتم : پس حاجي شهيد شده.گفت : نه! علي شفيعي شهيد شده.
گفتم: حاجي هم شهيد شده؟ گفت: نه علي يزداني شهيد شده.
گفته بود : اگر كسي آمد، گفت: زخمي شده ام و من را آورده اند كرمان،شما بدانيد شهيد شده ام. ص ۷۱
مثل مالك، چاپ اول ،۱۳۸۵،چاپ الهادي
اگر لحظه به لحظه جنگي كه يك لحظه هم از آن نادم نخواهيم شد ، پر از گنج هاي هدايت و تآسي است ،بايد اين گنج نامه به صورت موضوعي و روشن در اختيار نسل جوان و البته "فست فود"ي قرار گيرد.اين چيزي است كه وبلاگ حاضر به آن خواهد پرداخت.