حالا بماند!
شهيد علي ماهاني
|
ولادت: ۱۳۳۶، كرمان
شهادت: ۱۳۶۲، والفجر ۲
شغل: نظامي
سمت: جانشين مخابرات لشكر 41 ثارالله استان كرمان |

راوی: سید حسین موسوی ؛هم رزم شهید:
در پاسگاه زید، در لشکر علی بن ابی طالب (ع) بودم. بعد از آن دوستی ریشه دار با علی آقا آمده بودم تا او را که در لشکر ثارالله بود، ببینم.
ماه مبارک رمضان و تابستان بود و گرما بیداد می کرد. نشانی علی آقا را در «پل نورد» اهواز دادند. هر طوری بود، پیدایش کردم. وقتی دیدمش، از خودم خجالت کشیدم. لشکر، اجازه روزه داری نداده بود؛ چون کسی یک ساعت بدون آب در آن گرما طاقت نمی آورد. اگر بچه ها روزه می گرفتند، سلامتشان به خطر می افتاد. علی آقا با لب و دهان خشک دست در گردنم انداخت و با روی باز پذیرایی کرد، گفتم: «علی آقا، خدا شاهد است، به صلاح شما نیست که روزه بگیرید.»
تبسمی کرد و یک کلام جواب داد: «حالا بماند.»
چند دقیقه ای که نشستیم. علی آقا با هندوانه ای خنک برگشت. فهمید که خجالت می کشم، خودش هندوانه را قاچ کرد و به طرفم گرفت. گفتم: «در کنار شما باعث شرمندگی است.»
گفت: «این حرفها نیست! آن طرف را باید دید عمل دنیا آنجا محک می خورد.» دائم حرفهایی می زد که خوردن این هندوانه به من بچسبد.
كتاب "روز تيغ" ،اصغر فكوري،انتشارات لشكر 41 ثار الله، چاپ سوم زمستان 88 ، صفحه 140 .
اگر لحظه به لحظه جنگي كه يك لحظه هم از آن نادم نخواهيم شد ، پر از گنج هاي هدايت و تآسي است ،بايد اين گنج نامه به صورت موضوعي و روشن در اختيار نسل جوان و البته "فست فود"ي قرار گيرد.اين چيزي است كه وبلاگ حاضر به آن خواهد پرداخت.