سیره شهدا؛ غار حرای مناجات

.

   ولادت: 1335، اصفهان
   شهادت: 24 تیر ماه 1361، عملیات رمضان
   شغل: روحانی
   سمت: مسئول عقیدنی سیاسی پادگان غدیر و لشکر 14 امام  حسین (ع) اصفهان

 


بعد از وفات پدر، خرجی خانواده به عهده وی بود. به کار نصب پرده کرکره و اجرای تزئینات مشغول بود. در خانه قدیمی یکی از دوستانش، اتاقی داشت با امکاناتی مختصر مثل پتو، زیر انداز، مقداری ظرف و چند کتاب. شده بود غار حرایش.

زمان هایی که غائب بود، می دانستیم به آنجا برای مطالعه و مناجات پناه برده است.

کتاب جلوه جلال، نوروز اکبری زادگان، نشر ستارگان درخشان، چاپ اول، 1395، صفحه 28 و 29.

 

سیره شهدا؛ نماز شب

.

   ولادت: 1344، آذربایجان شرقی، مراغه
   شهادت: 20 بهمن 1364، عملیات والفجر 8
   شغل: روحانی
   سمت: روحانی گردان

 

 

شهید علی سیفی

 


 شب ها که از خواب بیدار می شدم، می دیدم در تاریکی با یک شمع کوچک مشغول دعا و مناجات است. ص 51

وقتی از کوهنوردی شبانه بر می گشتیم، همه خسته می خوابیدند. اما علی تازه بساط نماز شب را فراهم می کرد، می گفت: نمی خواهم تَرک شود. ص98

کتاب بیا مشهد، گروه فرهنگی شهید هادی،چ اول 1395،

سیره شهدا؛ نماز با حال

.

   ولادت: 1344، آذربایجان شرقی، مراغه
   شهادت: 20 بهمن 1364، عملیات والفجر 8
   شغل: روحانی
   سمت: روحانی گردان

 

 

شهید علی سیفی

 


نماز هایش طولانی می شد. طوری نماز می خواند که انگار در عالم دیگری است. گاهی بچه ها می گفتند تند تر بخوان.

می گفت: در تبریز پشت سر آیت الله شهید مدنی نماز می خواندیم. ایشان هم نماز را طول می داد. یکی از مأمومین گفت: حاج آقا! مقداری تندتر بخوانید.

شهید آیت الله مدنی، در حالی که اشک از دیدگانش می چکید، گفت: برادر جان! می دانی با چه کسی می خواهی صحبت کنی؟ ص 73

قبل از گفتن اقامه رو کرد به بچه ها و گفت: من قبل از نماز یک ذکری را در سجده می گویم. اگر شما هم دوست داشتید، بگوئید. رفت سجده و سه بار گفت که «سجدتُ لک یا ربّ خاضعا خاشعاَ» در حالی که به شدت  گریه می کرد. ص124.

کتاب بیا مشهد، گروه فرهنگی شهید هادی،چ اول 1395، ص 73 و 124.

سیره شهدا؛ نماز قضا

.

   ولادت: 1344، آذربایجان شرقی، مراغه
   شهادت: 20 بهمن 1364، عملیات والفجر 8
   شغل: روحانی
   سمت: روحانی گردان

شهید علی سیفی


نماز قضای #شهید_علی_سیفی

نوجوان که بود، یک شب مهمان ما بود. صبح وقتی از خواب بیدار شد که نماز صبحش قضا شده بود. خیلی ناراحت بود. وسایلش را جمع کرد و رفت. تا دو هفته به خاطر یک نماز قضا روزه، گرفته بود. 

 

کتاب بیا مشهد، گروه فرهنگی شهید هادی، ص 21.

 

سیره شهدا؛؛ نماز در سخت ترین شرایط!

.
   ولادت: 23 خرداد 1323، خراسان رضوی
   شهادت: 21 فروردین 1378، تهران
   شغل: نظامي ارتش
   سمت: جانشین رئیس ستاد کل نیروهای‌مسلح
http://www.e-heyat.com/UploadFiles/Nama/shakhsiyatedakheli/sayad-shirazi-.jpg

ما رفتيم‌ دورة‌ رنجر و چتربازي‌ در شيراز ببينيم‌...دورة‌ تكاوري‌ (رنجري‌) بسيار سخت‌ بود و طاقت‌ فرسا. اين‌ نخستين‌ بار بود كه‌ اين‌ دوره‌ با اين‌ كيفيت‌ در ايران‌ برگزار مي‌شد. «زندگي‌ در شرايط‌ سخت‌» موضوع‌ اين‌ آموزش‌ بود كه‌ بر اساس‌ برنامة‌ تفنگداران‌ آمريكايي‌ تنظيم‌ شده‌ بود كه‌ آن‌ روزها خود در باتلاق ويتنام‌ گرفتار بودند.

 

افسران‌ جوان‌ هر روز ساعت‌ 5/3 بامداد آماده ورزش‌ صبحگاهي‌ مي‌شدند و با ده‌ كيلومتر دويدن‌ در خيابان‌هاي‌ شيراز، روز خود را آغاز مي‌كردند؛ روزي‌ بسيار پرتحرك‌ و پرتلاش‌ كه‌ تا ساعت‌ 24 ادامه‌ داشت‌ با برنامه‌هاي‌ مانند: جنگ‌ تن‌ به‌ تن‌، جنگ‌ سرنيزه‌، جنگ‌ خون‌، راهپيمايي‌ در شب‌، عبور از پل‌ مرگ‌، پيدا كردن‌ نقاط‌ حساس‌ با استفاده‌ از قطب‌نما و...

 

گرماي‌ كشنده‌ كوير، كمبود تغذيه‌، كم‌ خوابي‌، خستگي‌ مفرط‌، گرمازدگي‌، آب‌ آوردن‌ كاسة‌ زانوها، اسهال‌ خوني‌ و ديگر بيماري‌هاي‌ مزمن‌ همه‌ و همه‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ داده‌ بودند تا دوره‌ رنجري‌ را آرزويي‌ دست‌ نيافتني‌ جلوه‌ دهند و هر روز تعدادي‌ از داوطلبان‌ غربال‌ شوند و از ادامه‌ دوره‌ باز مانند.

 

اما علي‌ عزمش‌ را جزم‌ كرده‌ بود كه‌ حتماً اين‌ دوره‌ را به‌ پايان‌ برساند. جثة‌ ورزيده‌اي‌ كه‌ داشت‌، مقاومت‌ اعجاب‌آورش‌ در برابر بي‌خوابي و گرسنگي و آرامش‌ مثال‌زدني‌اش‌، سرمايه‌هاي‌ او بودند براي‌ تحمل‌ هر نوع‌ سختي‌.

 

اذان‌ صبح‌ درست‌ سر ساعت‌ 5/3 بود. يعني‌ درست‌ زماني‌ كه‌ گروهان‌ بايد آماده‌ ورزش‌ مي‌شد. علي‌ و چند نفر ديگر خيلي‌ زود از خواب‌ بيدار مي‌شدند و وضو ساخته‌ و آماده‌ بودند. هنگامي‌ كه‌ بانگ‌ الله‌ اكبر از گلدسته‌هاي‌ مساجد شهر تولد صبح‌ را نويد مي‌داد آنان‌ نماز را به‌جا مي‌آوردند و با كم‌ترين‌ تأخير در دسته‌هاي خود جا مي‌گرفتند و با روحية‌ بشاش‌ مشغول‌ ورزش‌ مي‌شدند.

 

همه‌ لحظه‌ لحظه‌ لاغرتر مي‌شدند، ضعيف‌تر مي‌شدند ولي‌ ما البته‌ هم‌چنان‌ جلو مي‌رفتيم‌. چندبار موقع‌ نماز صبح‌ سر سجده‌ خوابم‌ گرفته‌ بود، از آن‌ خواب‌هايي‌ كه‌ وضو باطل‌ مي‌شود. مي‌رفتم‌ وضو مي‌گرفتم‌ و مي‌آمدم‌ نماز را از سر مي‌گرفتم‌. از شدت‌ خستگي‌ و كم‌ خوابي‌ طاقت‌فرسا بود، ولي‌ خوب‌ نماز مي‌آمد جلو و چه‌ بركتي‌ داشت‌ اين‌ نماز!

کتاب در کمین گل سرخ‏ ، محسن مومنی ،سوره مهر، ۱۳۸۲،ص 19.

 

نماز جماعت در كارخانه پپسي

شهيد علي ماهاني

ولادت: ۱۳۳۶، كرمان
شهادت: ۱۳۶۲، والفجر ۲
شغل: نظامي
سمت: جانشين مخابرات لشكر 41 ثارالله استان كرمان

راوي: پدر شهيد

روزی علی آقا آمد و گفت می خواهم بروم کارخانه پپسی. آن ‏موقع کار با جهاد سازندگی را تازه تمام کرده بود. گفتم علی آقا، آنجا به درد تو نمی خورد. آدم هایی که آنجا کار می کنند ناصالح و بی نماز ‏هستند. مگر خودت نمی گفتی آنها بهائی هستند. اما او تصمیم گرفته بود که حتما به کارخانه پیسی برود که رفت. روزی که برف سنگینی هم باریده بود، علی آقا برف ها را پارو کرده، پتویی در همان محوطه انداخته بود و نماز جماعت را با ندای «عجلوا با لصلوه قبل الموت» شروع کرده بود. بچه هایی که مدت ها از ترس در آنجا نماز نخوانده بودند، ترس شان ریخت و پشت سر علی آقا ایستادند. این شد اولین نماز، آن هم به جماعت. رئیس کارخانه دید که اگر وضع به همین شکل پیش برود، کلاهش پس معرکه خواهد افتاد. با مظلوم نمایی به سپاه شکایت برد که یک نفر، که همین علی آقا باشد ـ داخل کارخانه دست به شرارت زده. سپاه، علی آقا را احضار کرد و چون باسابقه او آشنا نبود، توبیخ و بازداشت شد. خدا رحمت کند شهید محمود اخلاقی را، وقتی از این جریان مطلع شد، فوری رفت سپاه و سوابق سیاسی و قصد ایشان را که برپایی نماز و پاک سازی کارخانه از عناصر ناصالح بود، تشریح کرد.

مسؤولان سپاه با ایشان آشنا می شوند و عذرخواهی می کنند. بعد از تحقیقات وسیعی که سپاه انجام می دهد، جریان هم دستی رئیس کارخانه با عناصر ضد انقلاب را کشف می کنند. یادم است حدود چهل نفر از کسانی که در این کارخانه کار می کردند، هرکدام به نحوی گم و گور شدند و رئیس آنها هم شبانه فرار را بر قرار ترجیح داد. یاد حرف علی آقا که می افتم، می گویم: «نانت حلالت.»

می گفت: «اینها را باید متلاشی کرد. تمام روز و شب اینها به توطئه علیه انقلاب می گذرد، اینها را باید داغان کرد.» و همین کار را هم کرد. آنقدر به دنبال شان رفت تا رد آن ها را که حالا ضد انقلاب شده بودند، در کردستان پیدا کرد.

كتاب "روز تيغ" ،اصغر فكوري،انتشارات لشكر 41 ثار الله، چاپ سوم زمستان 88 ، صفحه 21 و 22.