سیره شهدا؛ درد هدایت جوانان غیر مؤمن

.

   ولادت: 1344، آذربایجان شرقی، مراغه
   شهادت: 20 بهمن 1364، عملیات والفجر 8
   شغل: روحانی
   سمت: روحانی گردان

 

شهید علی سیفی

 


زمانی که در شهر بود، با جوان های علاف و بیکار  محله طرح رفاقت می ریخت. بعد آنها را به سمت مسجد و بسیج و کوه نوردی و فعالیت های فرهنگی می کشاند. ص 86

با جوان های لات و لا ابالی برنامه قدم زنی در خیابان داشت. گاهی برخی از آنها را هم تنبیه می کرد. می گفت: باید می زدم تا ادب شود. اینها تربیت نشده اند، ما باید راه را نشان شان دهیم و هدایت شان کنیم. ص 87

در تجریش در یک دبیرستان پسرانه مشغول تدریس بود. دانش آموزی بود که با وضعی غیر عادی و آرایش کرده به مدرسه می آمد و بقیه معلم ها او را به کلاس راه نمی دادند. وی پس از مدتی با او طرح دوستی ریخت و رفته رفته متحولش کرد تا این که پایش را به جبهه باز کرد. در روزهای آخر زندگی می گفت: آخر ما ماندیم و  آن دانش آموز آرایش کرده به شهادت رسید. ص 51 و 52

کتاب بیا مشهد، گروه فرهنگی شهید هادی، صفحات 86-87-51-52.

مثل پروانه !

شهيد علي ماهاني

ولادت: ۱۳۳۶، كرمان
شهادت: ۱۳۶۲، والفجر ۲
شغل: نظامي
سمت: جانشين مخابرات لشكر 41 ثارالله استان كرمان

راوی:یوسف علویان؛هم رزم شهید:

بیش از چند روزی که انگشتم آبسه کرده بود و به آن اهمیتی نمی دادم ، نیمه شبی درد چنان فشار آورد که به تب ولرز افتادم . نه دکتری بود، نه دوا و درمانی. در کوره تب می سوختم . در همان حال ، ‏علی آقا مثل پروانه دور وبرم می چرخید و دائم دستمال خیس را بر سرم می گذاشت .

من لطف او را در حالی که از درد به خودم می پیچیدم ، می دیدم و از شرمندگی سرم را زیر پتو می کردم ، اما او مثل مادری که بر بالین فرزند بیمارش باشد ، ‏تا صبح بالای سر من نشست . البته من می خوا بیدم و هربار از درد بیدار می شدم ، اما او را می دیدم که دوزانو بالای سرم نشسته است .

كتاب "روز تيغ" ،اصغر فكوري،انتشارات لشكر 41 ثار الله، چاپ سوم زمستان 88 ، صفحه 123.