سیره شهدا؛ مسجد محوری

.

   ولادت: 1335، اصفهان
   شهادت: 24 تیر ماه 1361، عملیات رمضان
   شغل: روحانی
   سمت: مسئول عقیدنی سیاسی پادگان غدیر و لشکر 14 امام  حسین (ع) اصفهان


 

مسجد، محور تمام فعالیت های سیاسی و اجتماعی اش بود.

به همین منظور، به همراه یکی از دوستانش، خادم مسجد جارچی بازار اصفهان شد. تا در آنجا هم به تهذیب نفس بپردازد و هم فعالیت های انقلابی و جلسات متعدد را سازماندهی کند. 

 

کتاب جلوه جلال، نوروز اکبری زادگان، نشر ستارگان درخشان، چاپ اول، 1395، صفحه 32.

 

سیره شهدا؛ عمامه متبرک

.

   ولادت: 1344، آذربایجان شرقی، مراغه
   شهادت: 20 بهمن 1364، عملیات والفجر 8
   شغل: روحانی
   سمت: روحانی گردان

 

 

شهید علی سیفی

 


 شبها که از تمرینات سخت غواصی می آمدیم برای استراحت. علی، تازه می رفت برای سخنرانی. هم آموزش می دید و هم آموزش می داد. ص 110

با عمامه جلوی گردان می ایستاد و بچه ها را از زیر قرآن رد می کرد.

در مراسم روضه اشک هایش را با گوشه عمامه اش پاک می کرد. 

یک ساعت قبل از  عملیات عمامه را باز کرده بود و به بچه ها می گفت: مهمات را با این عمامه بیرید تا متبرک شود. وقتی هم در عملیات زخمی شد، عمامه اش را با زخمش بستند و راهی آسمانش کردند. ص 116

برخی اعتراض می کردند این چه گردانی است که یا فقط در آبند و یا در مراسمات. شب ها تا دیر وقت مراسم توسل برقرار بود با محوریت شهید سیفی. ص123

کتاب بیا مشهد، گروه فرهنگی شهید هادی،چ اول 1395، 

سیره شهدا؛ مخاطب شناسی

.

   ولادت: 1344، آذربایجان شرقی، مراغه
   شهادت: 20 بهمن 1364، عملیات والفجر 8
   شغل: روحانی
   سمت: روحانی گردان

 

 

شهید علی سیفی

 


 روحانی قبلی گردان به خاطر عدم توجه رزمنده ها به سخنانش و صحبت در حین سخنرانی، ناراحت شده و رفت.

علی شد امام جماعت و سخنران. بعد از نماز وقتی صحبتهایش شروع شد، باز بچه ها در حال صحبت بودند.

گفت: نمی خواهم حرف های تکراری بزنم. می خواهم حرف هایی بزنم که وقتی دچار شک و تردید شدید و شیطان در فراموشاندن شهادت می کوشد، به دادتان برسد. بعد از سخنرانی برای تجدید وضو وقت هست، اگر کسی هم حرف مهمی دارد بیرون صحبت کند و برای نماز دوم بیاید. در آخر هم روضه حضرت رقیه (س) را خواند.

فردا شب دیگر جایی در سالن نبود و عده ای هم بیرون نشسته بودند.

کتاب بیا مشهد، گروه فرهنگی شهید هادی،چ اول 1395،ص 114 و 113.

امر به معروف به روش علی آقا ماهانی!

شهيد علي ماهاني

ولادت: ۱۳۳۶، كرمان
شهادت: ۱۳۶۲، والفجر ۲
شغل: نظامي
سمت: جانشين مخابرات لشكر 41 ثارالله استان كرمان

راوی: محمدرضا ایر ان منش؛ هم رزم شهید

دیدن این صحنه ها ساده نیست . باید ببینی ، که وقتی دیدی ، ‏اگه دلت حلقه ای برای اتصال داشته باشد وصل می شوی . بخاطر همین بود که تا دهان باز می کرد مخلصش می شدی ... ‏دقیقاً با همین رفتار و کردار که از اعتقادش بود جذب می کرد .

خوب یادم هست از زمانی که وارد تیپ شد . هیچ وقت به کسی نگفت بیایید کلاس قرآن بگذارم ، ‏یا چرا نماز صبح را به جماعت نمی خوانید . اهل حرف نبود . اما قبل از نماز صبح وارد مسجد می شد و تا وقت صبحانه سرگرم تلاوت قرآن بود . همین حال،  بچه ها را دگرگون کرد .

مخصوصاً وقتی که دیدند مسجدی که اکثر اوقات به دلیل وضعیت منطقه همیشه پر از گرد و غبار  بوده ،حالا از تمیزی برق می زند و بوی خوش آنجا ، ‏دل آدم را جلا می دهد. کم کم نماز جماعت هم با شور و شوق عجیبی برقرار شد . بعد جلسات قرائت و تفسیر قرآن شروع شد و شکلی به خودش گرفت .

 این تاثیر را در نماز جماعت رزمندگان هم به شکلی دیدیم . آن چنان که هر روز نزدیک ظهر، ‏علی آقا قبل از اذان وضو می گرفت و به مسجد می رفت . بچه ها وضو گرفتن او را که می دیدند،‌ ‏می فهمیدند وقت نماز است . شکوه این لحظات ، ‏زمانی بود که می دیدیم قبل از اینکه اذان از بلندگو پخش شود، ‏همه در مسجد حاضر بودند.

كتاب "روز تيغ" ،اصغر فكوري،انتشارات لشكر 41 ثار الله، چاپ سوم زمستان 88 ، صفحه 111 و 112.