شهيد علي ماهاني

ولادت: ۱۳۳۶، كرمان
شهادت: ۱۳۶۲، والفجر ۲
شغل: نظامي
سمت: جانشين مخابرات لشكر 41 ثارالله استان كرمان

راوي: خواهر شهيد

فراموش نمی کنم ایشان برای گذران دوره نقاهت، ‏عصا کشان آمد به منزل من . دلش نمی خواست کسی _مخصوصاٌ پدر و مادرم_ از درد و رنجش باخبر شود . البته نسبت به من هم مدام اظهار شرمندگی می کرد . دائم می گفت : «خدا خیرت بدهد،  شدم اسباب زحمت . خدا کند زود تر خوب بشوم و برگردم . » 

‏هنوز یک هفته نگذشته بود که گفت : «می خواهم بروم تهران .» گفتم : « فکر منطقه را از سرت دور کن . دیگر جای سالمی نداری .  گفت : « اتفاقاً به تهران می روم تا زود تر خوب بشوم و به منطقه ‏برگردم . خدا می داند هنوز به وظیفه ام عمل نکرده ام . « با خودم گفتم : لابد دلش برای کرمان تنگ شده تهران را بهانه می کند؟ بگذار یک هفته ای برود، ‏دوباره برمی گردد .

‏ده روز بعد فهمیدم کرمان که هیچ، تهران هم بهانه بوده و به منطقه رفته است.

‏حقیر هم ، در سالها یی که مدام در جنگ زخمی،‌‏و در بیمارستان بستری می شد به سراغش می رفتم و چیزهایی را می دیدم که قلبم به لرزه می افتاد در اتاق بیمارستان،  ‏به جز علی آقا، چند نفر دیگر بستری بودند؛ اما هروقت به ملاقاتش می رفتیم ، می دیدیم که روی زمین نشسته است . می گفتم : «علی آقا تو که هنوزحالت خوب نشده،  چرا روی زمین نشسته ای؟»

‏می گفت : «من که چیزی در راه خدا نداده ام . نگاه کن . همه کسانی که اینجا بستری هستد، ‏یک عضوی از بدن مبارک شان را در راه خدا داده اند . اینها لایق استراحت هستند، نه من!» 

‏تا زمانی هم که آنجا بود،‌هروقت مجروحی از اتاق بیرون می رفت و بر می گشت ، به زحمت از جا بر می خاست،‌دستش را می بوسید و کمک می کرد تا درجای خودش قرار بگیرد.

 كتاب "روز تيغ" ،اصغر فكوري،انتشارات لشكر 41 ثار الله، چاپ سوم زمستان 88 ، صفحه 52 .